با آب لیمو ، موهای خود را در منزل هایلایت کنید
آیا می دانستید که می توانید در منزل و با روش طبیعی موهایتان را هایلایت کنید؟!
عکس با آب لیمو موهای خود را در منزل هایلایت کنید
شما می توانید با استفاده از آبلیمو این کار را انجام دهید.آب لیمو نه تنها برای مو و پوست مفید است بلکه برای روشن کردن مو و ایجاد هایلایت هایی بر روی آن نیز استفاده می شود.نتیجه ی این عمل به رنگ طبیعی موهایتان بستگی دارد.اگر شما موهای تیره ای دارید پس ممکن است بعد از اولین بار استفاده، تغییر زیادی به چشمتان نیاید.قسمت جالب کار این است که نتیجه شما را سورپرایز خواهد کرد و شما نمی دانید که چه رنگی در انتظارتان است.
اول شما باید تصمیم بگیرید که کدام قسمت موهایتان می خواهید روشن تر باشد.آیا می خواهید کل موهایتان را روشن کنید یا فقط بخشی از آن را به صورت سایه روشن در آورید؟مقدار آبلیمو بستگی به مقدار موهایی دارد که شما می خواهید روشن کنید.
لیمو را در ظرفی بفشارید،سپس آبلیمو را داخل بطری اسپری داری بریزید تا راحت تر بتوانید از آن استفاده کنید.سپس اگر می خواهید سایه روشن های طبیعی بر روی موهایتان داشته باشید، آن را به همه ی مو اسپری کنید و اگر قسمتی از موهایتان را می خواهید روشن کنید،آن قسمت را جدا کرده و در دستانتان بگیرید و سپس آبلیمو را بر روی آن اسپری کنید.این کار باعث خواهد شد شما هایلایت هایی طبیعی بر روی موهایتان داشته باشید.
بعد از این که آبلیمو را به روی موهایتان پاشیدید،بیرون رفته و در معرض آفتاب قرار بگیرید.اسید سیتریک موجود در لیمو کوتیکول مو را باز می کند و با اشعه ی فرابنفش خورشید ترکیب می شود و اکسیژن شروع به روشن کردن مو می کند.پس ۳۰ الی ۶۰ دقیقه زیر نور آفتاب قرار بگیرید.بعد از این که آفتاب گرفتید،دوش بگیرید و سپس موهای خود را با یک نرم کننده ی خوب بشویید.در معرض مستقیم خورشید بودن ممکن است موهایتان را خشک کند به همین دلیل توصیه می شود از نرم کننده استفاده شود.
مطالب فیس بوکی 1
رفتم بانک به کارمنده میگم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ببخشید شما صندوقدار هستین؟ پ نه پ؛هاچ بکم
.
.
.
خیلی وقته دلم تنگ شده واسه کسی که بهش بگم :
7 صبح اگه بیدار بودی بیدارم کن !
اگه رفتم پشت خطش قطع کنه و بگه : جونم ....
اگه باهاش قرار گذاشتم زودتر از من بیاد ،
یواشکی از تلفن خونه بزنگه بهم !
دوستاشو بپیچونه بخاطر من ....
منو با تنهاییام ؛ تنها نذاره !
خیلی وقته دلم تنگ شده ... !!!
.
.
.
توجه کردید ؟
کافیه سیم جارو برقی رو جمع کنی !
اون موقع است که آشغالا شروع میکن خودشونو یکی یکی بهت نشون میدن
چگونه فیس بوک از دختران «حیا» را میگیرد
تهران پرس»- فیس بوک شبکه ای اجتماعی است که در چند سال اخیر با عنوان نوسازی رسانه و با حربه های تبلیغاتی گسترده توانسته در میان ایرانیان طرفداران فراوانی را به دست بیاورد و سیاست گذاران و موسسان این سایت اهداف گسترده سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را از تاسیس آن دنبال می کردند که نمونه ای از اهداف سیاسی آن را در حوادث پس از انتخابات سال 88 در ایران مشاهده کردیم که اطلاعیه بیشتر نا آرامی ها به سرعت با منتشر شدن در فیس بوک به تمامی حلقه های فتنه در تهران و دیگر شهر ها ارسال می شد .
با تمام این تفاسیر گویا این شبکه اجتماعی با فروکش کردن آتش فتنه سیاسی در ایران وارد فضای جدیدی شده که هدف آن به نابودی کشیدن فرهنگ حیا و حجاب در ایران است پروژه ای که غربی ها از ابتدای انقلاب و قانونی شدن مسئله حجاب در ایران به دنبال تحقق ان بودند زیرا بر اساس تفکر نظریه پردازان صهیونیزم جهانی برای گرفتن عزت و ایستادگی زن ایرانی ابتدا باید حیا و عفت را از ان دور کرد .
همین امر منجر به این گردید تا مدیران شبکه اجتماعی فیس بوک با به راه انداختن مسابقات اینترنتی نظیر (دختر شایسته ایرانی ) کاربران این سایت را برآن دارند تا با قرار دادن عکس های شخصی خود در صفحه های عمومی با عناوین مختلف ؛حیا را برای دختر ایرانی قبح شکنی کنند و پس از آن بسیاری از کاربران فیس بوک با قرار دادن عکس های خصوصی و خانوادگی خود در انظار عمومی به حریم شکنی پرداختند ؛ تا جایی که در برخی از این موارد شما عکس هایی از دوستان و همکاران خود می بینید که برایتان باور کردنی نیست.
نکته اولی که هر شخص هنگام رویارو شدن با صفحه فیس بوک برایش جالب جلوه می کند ثبت نام رایگان کاربران در این شبکه اتماعی گسترده است که حکایت از قصد و نیت اصلی دست اندر کاران فیس بوک برای راه اندازی این شبکه داشتند می دهد ، تشویق نیروی های اجتماعی برای حضور در این شبکه برای دوست یابی از دیگر حربه های گردانندگان فیس بوک است اما خطر اصلی که این روز ها فضای فرهنگی کشور را در امور بانوان تهدید می کند پروژه حیازدایی از زنان و دختران ایرانی است.
رقابت دختران ایرانی در به روز کردن آلبوم های شخصی خود از عکس های متنوع برهنه و نیمه برهنه فیس بوک را به محلی برای تبلیغ مدهای خیابانی و آرایش های جدید در میان ایرانیان تبدیل کرده است که با توجه به عادی شدن این امر در میان زنان دختران دیگر بحثی از حیا در میان این کاربران به میان نمی آید و دردآور تر از همه این است که کاربران با کمال افتخار از تیب و وضعیت ظاهری خود حرف می زنند و عکس های نیمه عریان خود را با دیگر کاربران به اشتراک می گذارند!
ایجاد فضای غیر متعارف در این شبکه اجتماعی حتی با وجود قیلتر بودن این سایت باعث گروییدن روز افزون دختران و پسرانی به آن می شود که برای خودنمایی و فرار از تنهایی به هر وسیله ای چنگ می اندازند .
حتما می دانید که پس از عضویت در این سایت، تمام مخاطبان و کاربران فعال در آن می توانند به راحتی به نمایه شما دسترسی پیدا کنند و این اجازه را سایت و البته "خود شما” به دیگر کاربران داده اید که به راحتی شما را شناسایی کرده و در صورت لزوم به شما درخواست دوستی بدهند؛ اما نکته ای که واضح و مبرهن می باشد این است که پس از ورود به نمایه شخص دیگری اعم از دختر و پسر یا مرد و زن، شما عکس اصلی نمایه وی را مشاهده می کنید و تنها در بخش "عکس ها” یا همان "آلبوم عکس ها” کاربر می تواند دیگر تصاویر مربوط به خود را از دید شما پنهان کرده و آنها را تنها برای دوستان یا برخی از آنها به نمایش بگذارد.
اما بسیاری از کاربران ایرانی، (مخصوصا خانم ها) فیس بوک در بخش انتخاب "عکس نمایه خود” عکسی بد پوشش و بی حجاب را انتخاب می کنند که این موضوع نگران کننده است؛ کافی است شما نام یکی از همکاران، همکلاسی ها، هم دانشگاهی ها، هم محله ای ها و … را که احساس می کنید در این سایت عضو است را پس از عضویت در این سایت جستجو کنید، که در اغلب موارد در صورت عضویت این افراد، با عکس های "عجیبی” مواجه می شوید که باعث تاسف و ناراحتی شما می شود.
سوال اینجاست که چرا باید برخی از مردم کشورمان در مواجهه با این پدیده به این شکل منفعلانه برخورد کرده و به راحتی استحاله شوند؟ البته تمام کسانی که عکس های بد پوشش را در این سایت قرار می دهند جاهل مقصر نیستند و در حقیقت این موضوع را به عنوان یک عرف قبول کرده و باورشان شده که تنها در یک "اتاق خصوصی” که دوستان هم جنسشان آنها را می بینند مشغول زندگی روزمره خود هستند؛ و نا گفته نماند کسانی هم هستند که با اغراض فرهنگی و اجتماعی اقدام به این کار می کنند.
اما تمام ماجرا به "عکس نمایه” ختم نمی شود! در قسمت "آلبوم عکس ها” نیز بسیاری از کاربران فیس بوک با قرار دادن عکس های خصوصی و خانوادگی خود در انظار عمومی به حریم شکنی می پردازند؛ طوری که به نظر می رسد برایشان "عرفی موجه” شده است؛ در برخی از این موارد شما عکس های خانوادگی دوستان و همکاران خود را با پوششی متفاوت و البته نامناسب می بینید که برایتان باور کردنی نیست.
به طور کلی هرزه پردازی یکی از ابزارهای قدرتمند جنگ علیه خانواده است که قلب، روح و وجدان زنان و مردان جوامع مختلف از غرب گرفته تا شرق را هدف قرار داده است. در دنیای ارتباطات دست یابی به محتواهای جنسی به راحتی از طریق تلوزیون، فیلم ها، کانال ها و سایت های اینترنتی مقدور شده است. به بیان دیگر با ظهور اینترنت و تلوزیون های ماهواره ای تمامی جوامع جهان هدف یک تهاجم هرزه پردازانه قرار گرفته که نتایج این هجمه روانشناختی و جامعه شناختی با توجه به آمارهای مربوط به «خانواده» در کشورهای مختلف با گذر زمان بیش از پیش آشکار می شود.
اصرار بر دم غنیمت شماری خودخواهانه برای لذت جویی به هر قیمتی، شاکله درونی و ذات پورنوگرافی را تشکیل می دهد، هرزه پردازی افکار معتقدین به نجابت و عفت و پاکی و مسئولیت اخلاقی در برابر خداوند را به مسخره می گیرد و زنان و مردان و کودکان را استثمار کرده جایگاه انسانی آنها را فروکاهیده و شرافت و حقوق آنها را چپاول می کند. هرزه پردازی تحقیر و تنزل احساسات و کنش های طبیعی جنسی انسان به یک پدیده شدیدا اعتیادآور، مخرب، اخلاق زدا، فساد آور و مهلک است که با فرصت طلبی عوامل فعال در پیاده سازی بخش اجتماعی نظم نوین شیطانی سامان داده شده تا راه زندگی اخلاقی و نجیبانه بر انسان عصر ارتباطات و رسانه بسته شود.
تصویری که هرزه پردازی در ذهن جوانان مذکر از جنس مونث می آفریند بسیار تحقیرآمیز است به طوری که تمامی وجود انسانی و تن دختران و زنان را در اذهان نوجوانان پسر در حد یک شئ که نسبتی با احترام و عواطف ندارد پایین می آورد و دقیقا به وجود آمدن رقابت بزک کردن دختران در فیسبوک برای جلب توجه نتیجه اش چیزی جز به وجود آمدن روحیه حقارت در آنان نیست و در نتیجه امکان ایجاد رابطه طبیعی حاوی نگاه انسانی و محترمانه بین دو جنس از بین رفته و زمینه ارتکاب به تجاوز و تعدی جنسی فراهم شود.
اس ام اس بوسه جدید
یه چیز میگم بگو باشه
یه ماچ میدی دلم وا شه !؟
.
.
.
نیست در این گفته من سوسه ای / گر تو به من قرض دهی بوسه ای
بوسه ای دیگر سر آن مینهم / لحظه دیگر به تو پس میدهم !
.
.
.
من مست غم عشقم با خنده خمارم کن ، صیاد اگر هستی با بوسه شکارم کن . . .
.
.
.
اتل متل یه فانوس / فرستادم برات بوس
گرفتی بگو آره / نشد بگو دوباره !
.
.
.
عشق تو وسط قلبمه ، درست همینجا ، همین تو
یه بوسه بده واسه مریض میخوام ، آخه بوسه هات داره حکم دارو !
.
.
.
عزیزم
پرده چشماتو آروم میکشم روی چشات
بوسه دوستت دارم رو میگیرم از گونه هات
شب به خیر احساس من . . .
.
.
.
اگر نیمه شبی در آغوش من افتی / آنقدر بوسه بر لبهایت زنم که از نفس افتی !
.
.
.
میخوام بیام کنار تو ، تا یه کمی لوست کنم
اگه کسی اونجا نبود ، یواشکی بوست کنم !
.
.
.
ترنم باران را نصار چشمانت میکنم نازنینم ، تا شبنمی شود بر سرخی گونه هایت
و داغی بوسه ام را به پیشانی ات به یادگار میگذارم و دست نوازشم را به موهایت
هدیه میکنم ، که تا عمر داری مرا از خاطر نبری . . .
.
.
.
رفتم به نزد طبیب ز شدت طب
۶ بوسه نوشت ز گوشه لب
۲ تا صبح
۲ تا ظهر
و ۲ تا شب!
.
.
.
مانده بر لبان من داغ بوسه های تو
رفتی و بجا مانده آتشی به جای تو
.
.
.
تمام دقایق مانده از عمرم به همراه زیبا ترین بوسه های عاشقانه
هدیه ای برای تو . . .
دوستت دارم
.
.
.
گلی از شاخه هاچیدم برایت / زدم بوسه به یادت بی نهایت
اگر قاتل تو را کشت ای قناری / بگو آخر ، که گیرد خونبهایت !
.
.
.
بوسه یعنی لذت دلدادگی / لذت از شب لذت از دیوانگی
بوسه آغازی برای ما شدن / لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان / بوسه یعنی عشق من با من بمان . . .
.
.
.
کاش میشد بوسه ها را قاب کرد / مثل نامه سوی هم پرتاب کرد
کاش میشد عشق را تقسیم کرد / مثل تک شاخه گلی تقدیم کرد
.
.
.
سلام یه زحمت واست داشتم
هروقت از جلو آینه رد شدی ، این دوست منم ببوس !
.
.
.
شبی پر کن از بوسه ها ساغرم / به نرمی بیا همچو جان در برم
تنم را بسوزان در آغوش خوش / که فردا نیابند خاکسترم . . .
.
.
.
میفرستم این پیامک را به دوست / ای پیامک صورت او را ببوس
.
.
.
بازم شادی و بوسه / تو هر لحظه و ساعت
هیچ وقت کهنه نمی شه / دوستت دارم کثافت!
.
.
.
ناز آن چشمی که سویش مال ماست
ناز آن رویی که بوسش مال ماست !
.
.
.
گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم
که دگر باز از این گونه خطاها نکنم
بوسه دادی و چو برخواست لبت از لب من
توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم !
.
.
.
با گوشیت چیکار کردی ؟ هرچی زنگ میزنم میگه
مشترک مورد نظر خوشگله !
بوسیدنش مشکله !
ادامه مطلب ...
داستان واقعی “عشق در جنگ”
هوا سرد است.بسیار سرد.اما در اردوگاه کار اجباری نازی ها در سال ۱۹۴۲چنین روز تاریک زمستانی با روزهای دیگر تفاوتی ندارد.با لباس های کهنه و نازک ایستاده ام و می لرزم.نمی توانم باور کنم که چنین کابوسی در حال وقوع است.من فقط یک پسر کم سن و سال هستم.باید با دوستانم بازی می کردم،به مدرسه می رفتم،به فکر آینده می بودم که بزرگ شده و تشکیل خانواده دهم،من برای خودم خانواده داشتم.اما تمام این رویاها مخصوص انسان های زنده است که من قرار نیست جزء آن ها باشم.من تقریبا مرده ام.یعنی از وقتی که از خانه ام دور شده و همراه با هزاران اسیر دیگر به این جا آورده شده ام،مرده ام.آیا فردا هنوز زنده خواهم بود؟آیا امشب مرا به اتاق گاز می برند؟
کنار حصاری از سیم های خاردار جلو و عقب می رفتم تا بدن ضعیف و لاغر خود را گرم نگه دارم.گرسنه هستم.اما تا آن جایی که یاد دارم همواره گرسنه بوده ام.غذاهای خوشمزه یک رویا شده اند.هر روز که زندانیان بیش تری ناپدید می شوند و گذشته های خوب همانند یک خواب یا رویای شیرین به نظر می رسند،من بیش از پیش در یأس و ناامیدی فرو می روم.
ناگهان متوجه ی دختر جوانی در آن سوی سیم های خاردار می شوم.او می ایستد و با چشمان غمگین خود به من نگاه می کند.چشم هایی که گویی می گویند که او درک می کندو هم چنین این که او نمی تواند درک کند چرا من این جا هستم.دوست دارم صورت خود را برگردانم.از این که این غریبه مرا در چنین وضعی ببیند،به طرز عجیبی خجالت می کشم،اما در عین حال نمی توانم نگاهم را از نگاهش برگیرم.
سپس او دست در جیب کرده و یک سیب قرمز را بیرون می کشد.یک سیب قرمز زیبا و براق.چند وقت از آخرین باری که سیب دیده بودم می گذشت!او با احتیاط نگاهی به چپ و راست می اندازد و سپس پیروزمندانه سیب را به این طرف حصار پرتاب می کند.با سرعت می دوم و سیب را از روی زمین بمی دارم و در میان انگشتان یخ زده خود می گیرم.در دنیای مرگ خود،این سیب تجلی زندگی و عشق است.وقتی دوباره بالا را نگاه می کنم،دور شدن دختر را می بینم.
روز بعد نمی توانم جلوی خود را بگیرم.در همان زمان به همان نقطه از حصار کشیده می شوم.آیا دیوانه ام که می پندارم او باز هم خواهد آمد؟البته.اما در این جا هر بارقه ی کوچکی از امید هم دست آویز می شود.او به من امید داده است و من باید به آن بیاویزم.
و دوباره او می آید.و دوباره برایم سیب می آورد.دوباره آن را همراه با همان لبخند شیرین بالای حصار پرتاب می کند.
این بار آن را در هوا می گیرم و بالا نگه می دارم تا او هم ببیند.چشمانش می درخشد.آیا دلش به حال من می سوزد؟شاید.به هر حال من که اهمیتی نمی دهم.خوشحالم از این که می توانم به او خیره بشوم.و برای اولین بار پس از مدت های طولانی،احساس می کنم که قلبم به هیجان در آمده است.
به مدت هفت ماه،این ملاقات ها ادامه می یابد.گاهی اوقات کلماتی را هم رد و بدل می کنیم و گاهی اوقات فقط یک سیب است.این فرشته ی آسمانی بیش از این که شکم گرسنه ی مرا تغذیه کند،روحم را تغذیه می کند.می دانم که من نیز او را به نوعی تغذیه می کنم.
یک روز خبر وحشتناکی را می شنوم.آن ها قصد دارند ما را به یک اردوگاه دیگر منتقل کنند.این برای من یعنی پایان.و قطعا به معنای پایان برای من و دوستم خواهد بود.
روز بعد،وقتی به او سلام می کنم،قلبم می شکند و نمی توانم آن چنان که باید صحبت کنم:«فردا برای من سیب نیاور.مرا به اردوگاه دیگری می برند.ما هرگز دوباره یکدیگر را نخواهیم دید.»قبل از آن که کنترل خود را به طور کلی از دست بدهم برمی گردم و دوان دوان از کنار حصار دور می شوم.قادر نیستم به عقب نگاه کنم.اگر روی به سوی او برگردانمواو مرا با اشک های روان بر روی صورتم خواهد دید.
ماه ها می گذرد و کابوس ادامه می یابد.اما خاطره ی آن دختر،تحمل مرا در برابر رنج،ترس و ناامیدی بالاتر برده است.بارها و بارها،صورت او را در ذهن خود مجسم کرده و کلمات شیرین او و طعم آن سیب ها را به خاطر می آورم.
و سپس یک روز،ناگهان کابوس به پایان می رسد.جنگ تمام شده است.آن دسته از ما که زنده مانده ایم،آزاد می شویم.تمام آنچه برایم با ارزش بوده اند را از دست داده ام.حتی خانواده ام را.اما هنوز خاطره ی آن دختر را در قلبم نگه داشته ام،خاطره ای که به من جانی دوباره بخشید تا برای آغاز یک زندگی جدید راهی آمریکا شوم.
سال ها می گذرد.سال ۱۹۵۷ است.من در نیویورک زندگی می کنم.یکی از دوستانم مرا متقاعد می کند تا به دیدن خانمی از دوستانش بروم که هیچ آشنایی قبلی با او ندارم.خوشبختانه من هم قبول می کنم.او خانم محترمی به نام روما است.او نیز همانند من یک مهاجر است،پس در نهایت یک وجه اشتراک داریم.
روما با همان نرمی مخصوص مهاجران جنگی سوال هایی را درباره ی آن سال ها از من می پرسد:«شما در طول جنگ کجا بودید؟»