داستان، اس ام اس و شعر

داستان، اس ام اس و شعر

دنیا دو روزه یه روز با تو یه روز علیه تو
داستان، اس ام اس و شعر

داستان، اس ام اس و شعر

دنیا دو روزه یه روز با تو یه روز علیه تو

داستان جالب “بشنو و باور نکن”

داستان جالب

در زمان‌های‌ دور، مرد خسیسی زندگی می کرد. او تعدادی شیشه برای پنجره های خانه اش سفارش داده بود . شیشه بر ، شیشه ها را درون صندوقی گذاشت و به مرد گفت باربری را صداکن تا این صندوق را به خانه ات ببرد من هم عصر برای نصب شیشه ها می آیم .

از آنجا که مرد خسیس بود ، چند باربر را صدا کرد ولی سر قیمت با آنها به توافق نرسید. چشمش به مرد جوانی افتاد ، به او گفت اگر این صندوق را برایم به خانه ببری ، سه نصیحت به تو خواهم کرد که در زندگی بدردت خواهد خورد.

باربر جوان که تازه به شهر آمده بود ، سخنان مرد خسیس را قبول کرد. باربر صندوق را بر روی دوشش گذاشت و به طرف منزل مرد راه افتاد.

کمی که راه رفتند، باربر گفت : بهتر است در بین راه یکی یکی سخنانت را بگوئی.

مرد خسیس کمی فکر کرد. نزدیک ظهر بود و او خیلی گرسنه بود . به باربر گفت : اول آنکه سیری بهتر از گرسنگی است و اگر کسی به تو گفت گرسنگی بهتر از سیری است ، بشنو و باور مکن.

باربر از شنیدن این سخن ناراحت شد زیرا هر بچه ای این مطلب را می دانست . ولی فکر کرد شاید بقیه نصیحتها بهتر از این باشد.

همینطور به راه ادامه دادند تا اینکه بیشتر از نصف راه را سپری کردند . باربر پرسید: خوب نصیحت دومت چه است؟

مرد که چیزی به ذهنش نمی رسید پیش خود فکر کرد کاش چهارپایی داشتم و بدون دردسر بارم را به منزل می بردم . یکباره چیزی به ذهنش رسید و گفت : بله پسرم نصیحت دوم این است ، اگر گفتند پیاده رفتن از سواره رفتن بهتر است ، بشنو و باور مکن.

باربر خیلی ناراحت شد و فکر کرد ، نکند این مرد مرا سر کار گذاشته ولی باز هم چیزی نگفت.

دیگر نزدیک منزل رسیده بودند که باربر گفت: خوب نصیحت سومت را بگو، امیدوارم این یکی بهتر از بقیه باشد. مرد از اینکه بارهایش را مجانی به خانه رسانده بود خوشحال بود و به مرد گفت : اگر کسی گفت باربری بهتر از تو وجود دارد ، بشنو و باور مکن

مرد باربر خیلی عصبانی شد و فکر کرد باید این مرد را ادب کند بنابراین هنگامی که می خواست صندوق را روی زمین بگذارد آنرا ول کرد و صندوق با شدت به زمین خورد ، بعد رو کرد به مرد خسیس و گفت اگر کسی گفت که شیشه های این صندوق سالم است ، بشنو و باور مکن.

از آن‌ پس، وقتی‌ کسی‌ حرف بیهوده می زند تا دیگران را فریب دهد یا سرشان را گرم کند ، گفته‌ می‌شود که‌ بشنو و باور مکن.

شاه عاباسین ما جرالاره {اوورچه}

 

 آلاهن آده و یادینان

گون نرین بیرگون شاه عاباس دور بینین نن با خر دگورده: ایکه نفر گلیر گد او لارن یا نینا سور و شده سیزکیم سیزبیردده اورچیوخ شاه عاباس دده: هارا گدیسن دده گدریخ شاه عاباسین اوین اورلوغا اولار شاه عباس تا نمامیش دلار شاه عاباس دده مند ایسترم سیزینن گلم اور چولار ددیلر: بیزیم هر بیر یمیزین الینن بیر ایش گلیر بیره دده:منم آدم آیدین ده ایتین دیلین بولورم دوستمن آدآرازده اودا بلین سورترهریردیر کی گنج ها داده شاه عاباس دده: مند شاه عاباسین اوینه تا نیرام اولار ایکیسید شاه عاباسینان گارداش کیمین اولدو لار هامسی گدیلر أور لوغا شاه عاباس یوله گور سدیرده که بیدن ایت چخده بولارین قاباغین أولارین بیره که ایتین دلین بولورده دده:ایت دییر شاه عاباس یانزداده بولار اینانمادلار گدیلرشاه عاباسن اوین آراز بلین دووارا سوده بیازدان سورا دده:گزیلار بورداده شاه عاباس داکی گورده ألار گزیلارن یررینه بولدولر أوز قوشونونا دده:توتون بوأورولاره.توتانان سورا شاه عاباس اولارا دده:سیز پیس ایش چوخ گورمو سوز گدین تو به الیین.والینن سورا گلین منم یانیمدا زندگانخ الین.بودامنم یازدغمده که تغدیم الیرم بود دونیا دا اولان تورک لر.

تامام

یازانه:امین علی خواه

نویسنده: امین علی خواه


داستان زیبای “آرزوی کافی” حتما بخوانید

داستان زیبای

اخیراً در فرودگاه گفتگوی لحظات آخر بین مادر و دختری را شنیدم. هواپیما درحال حرکت بود و آنها در ورودی کنترل امنیتی همدیگر را بغل کردند.
مادر گفت: ” دوستت دارم و آرزوی کافی برای تومیکنم.”
دختر جواب داد: ” مامان زندگی ما باهم بیشتر از کافی هم بوده است. محبت تو همه آن چیزی بوده که من احتیاج داشتم. من نیز آرزوی کافی برای تومیکنم .”
آنها همدیگر را بوسیدند و دختر رفت. مادر بطرف  پنجره ای که من در کنارش نشسته بودم آمد. آنجا ایستاد و می توانستم ببینم که می‌خواست و احتیاج داشت که گریه کند. من نمی‌خواستم که خلوت او را بهم بزنم ولی خودش با این سؤال اینکار را کرد: ” تا حالا با کسی خداحافظی کردید که می‌دانید برای آخرین بار است که او را می‌بینید؟
” جواب دادم: ” بله کردم. منو ببخشید که فضولی می‌کنم چرا آخرین خداحافظی؟ “
او جواب داد: ” من پیر و سالخورده هستم او در جای خیلی دور زندگی می‌کنه. من چالش‌های زیادی را پیش رو دارم و حقیقت اینست که سفر بعدی او برای مراسم دفن من خواهد بود . “
“وقتی داشتید خداحافظی می‌کردید شنیدم که گفتید ” آرزوی کافی را برای تو می‌کنم. ” می‌توانم بپرسم یعنی چه؟ “



او شروع به لبخند زدن کرد و گفت: ” این آرزویست که نسل بعد از نسل به ما رسیده. پدر و مادرم عادت داشتند که اینرا به همه بگن.”  او مکثی کرد و درحالیکه سعی می‌کرد جزئیات آنرا بخاطر بیاورد لبخند بیشتری زد و گفت: ” وقتی که ما گفتیم ” آرزوی کافی را برای تو می‌کنم. ” ما می‌خواستیم که هرکدام زندگی ای پر از خوبی به اندازه کافی که البته می‌ماند داشته باشیم. ” سپس روی خود را بطرف من کرد و این عبارتها را که در پائین آمده عنوان کرد :
آرزوی خورشید کافی برای تو می‌کنم که افکارت را روشن نگاه دارد بدون توجه به اینکه روز چقدر تیره است.
آرزوی باران کافی برای تو می‌کنم که زیبایی بیشتری به روز آفتابیت بدهد .
آرزوی شادی کافی برای تو می‌کنم که روحت را زنده و ابدی نگاه دارد .
آرزوی رنج کافی برای تو می‌کنم که کوچکترین خوشی‌ها به بزرگترینها تبدیل شوند .
آرزوی بدست آوردن کافی برای تو می‌کنم که با هرچه می‌خواهی راضی باشی .
آرزوی از دست دادن کافی برای تو می‌کنم تا بخاطر هر آنچه داری شکرگزار باشی .
آرزوی سلام‌های کافی برای تو می‌کنم که بتوانی خداحافظی آخرین راحت تری داشته باشی .
بعد شروع به گریه کرد و از آنجا رفت .

می گویند که تنها یک دقیقه طول می‌کشد که دوستی را پیدا کنید٬ یکساعت می‌کشد تا از او قدردانی کنید اما یک عمر طول می‌کشد تا او را فراموش کنید .

سؤال امتحان نهایی فیزیک دانشگاه کپنهاگ

داستان جالب - www.RadsMS.com

سؤال امتحان نهایی فیزیک دانشگاه کپنهاگ

چگونه می‌توان با یک فشارسنج ارتفاع یک آسمان‌خراش را محاسبه کرد؟

پاسخ یک دانشجو:

” یک نخ بلند به گردن فشارسنج می‌بندیم و آن را از سقف ساختمان

به سمت زمین می‌فرستیم.

طول نخ به اضافه طول فشارسنج برابر ارتفاع آسمان‌خراش خواهد بود.”

این پاسخ ابتکاری چنان استاد را خشمگین کرد که دانشجو را رد کرد.
دانشجو با پافشاری بر اینکه پاسخش درست است به نتیجه امتحان اعتراض کرد.

دانشگاه یک داور مستقل را برای تصمیم درباره این موضوع تعیین کرد.

داور دانشجو را خواست و به او شش دقیقه وقت داد تا راه حل مسئله

را به طور شفاهی بیان کند تا معلوم شود که با اصول اولیه فیزیک آشنایی دارد.

دانشجو پنج دقیقه غرق تفکر ساکت نشست.

داور به او یادآوری کرد که وقتش درحال اتمام است.

دانشجو پاسخ داد که چندین پاسخ مناسب دارد اما تردید دارد کدام را بگوید.

وقتی به او اخطار کردند عجله کند چنین پاسخ داد:

“اول اینکه می‌توان فشارسنج را برد روی سقف آسمان‌خراش،

آنرا از لبه ساختمان پائین انداخت و مدت زمان رسیدن آن به زمین را اندازه گرفت.

ارتفاع ساختمان مساوی یک دوم g ضربدر t به توان دو خواهد بود. اما بیچاره فشارسنج .”

“یا اگر هوا آفتابی باشد می‌توان فشارسنج را عمودی بر زمین گذاشت

و طول سایه‌اش را اندازه گرفت. بعد طول سایه آسمان‌خراش را اندازه گرفت

و سپس با یک تناسب ساده ارتفاع آسمان‌خراش را بدست آورد .”

“اما اگر بخواهیم خیلی علمی باشیم، می‌توان یک تکه نخ کوتاه به فشارسنج بست

و آنرا مثل یک پاندول به نوسان درآورد، نخست در سطح زمین وسپس روی

سقف آسمان‌خراش. ارتفاع را از اختلاف نیروی جاذبه می‌توان محاسبه کرد : T = 2 pi sqrt(l / g) .”

“یا اگر آسمان‌خراش پله اضطراری داشته باشد،

می‌توان ارتفاع ساختمان را با بارومتر اندازه زد و بعد آنها را با هم جمع کرد.”

“البته اگر خیلی گیر و اصولگرا باشید می‌توان از فشارسنج برای اندازه‌گیری

فشار هوا در سقف و روی زمین استفاده کرد و اختلاف آن برحسب میلی‌بار

را به فوت تبدیل کرد تا ارتفاع ساختمان بدست آید.”

“ولی چون همیشه ما را تشویق می‌کنند که استقلال ذهنی را تمرین کنیم

و از روش‌های عملی استفاده کنیم، بدون شک بهترین روش آنست که

در اتاق سرایدار را بزنیم و به او بگوییم:

اگر ارتفاع این ساختمان را به من بگویی یک فشارسنج نو و زیبا به تو می‌دهم.”
.
.
.
.

این دانشجو کسی نبود جز نیلز بور،

تنها دانمارکی که موفق شد جایزه نوبل در رشته فیزیک را دریافت کند.

اس ام اس های جالب زناشوئی در فرهنگ غرب !

اس ام اس های جالب زناشوئی در فرهنگ غرب - www.RadsMs.com

Every man should get maed some time after all

happiness is not the only thing in life

هر مردی باید یکروزی ازدواج کنه،چون شادی تنها چیز زندگی نیست !

.

.

.

Bachelors should be heavily taxed

It is not fair that some men should

be happier than others

Oscar Wilde

برای مجردها باید مالیات سنگینی مقرر شود

چون این انصاف نیست که بعضیها

شادتر از بقیه زندگی کنند

اسکاروایلد

.

.

.

Womens

Don’t marry for money; you can borrow it cheaper

Scottish Proverb

خانوم ها

برای پول ازدواج نکنید ، میتونید اونرو با بهره کمتری قرض بگیرید

ضرب المثل اسکاتلندی

.

.

.

I asked my wife, “Where do you want to go for our

anniversary? ” She said,”Somewhere I have never been!” I told her

“How about the kitchen?”

من از همسرم پرسیدم که برای سالگرد ازدواجمان به کجا برویم؟

او گفت: به جائی که تا حالا نرفتم

من گفتم: نظرت راجع به آشپزخانه چطوره !!؟

.

.

.

I don’t worry about terrorism. I was married for two years

Sam Kinison

من از تروریستها وحشتی ندارم ، من دوساله ازدواج کردم

سام کینیسون

.

.

.

Men have a better time than women; for one thing

they marry later; for another thing, they die earlier

H. L. Mencken

مردها فرصت بهتری در زندگی نسبت به زنان دارند،یکی بخاطر اینکه دیرتر

ازدواج میکنند و دوم اینکه زودتر میمیرند

اچ.ال.منکن

.

.

.

When a newly married couple smiles, everyone knows why.

When a ten-year married couple smiles, everyone wonders why

وقتی که یک زوج تازه مزدوج لبخند میزنند،همه میدونند چرا

ولی وقتی یک زوج ده سال پس از ازدواج لبخند میزنند همه حیرانند چرا ؟

.

.

.

Love is blind but marriage is an eye-opener

عشق آدم را کور میکند ولی ازدواج چشمان انسان را باز میکند

.

.

.

When a man opens the door of his car for his wife

you can be sure of one thing

either the car is new or the wife

وقتی مردی درب خودرو را برای همسرش باز میکند

شما میتوانید مطمئن باشید که

یا ماشین جدید است یا همسرش !

.

.

.

I take my wife everywhere, but she keeps finding

her way back to home always

من همسرم را خودم همه جا میبرم

ولی اون همیشه راه برگشتن به خانه را پیدا میکند !

.

.

.

We always hold hands. If I let go, she shops

من همیشه دستان همسرم را در دستم میگیرم

چون اگه رهاش کنم اون میره خرید !

.

.

.

My wife was in beauty saloon for two hours

That was only for the estimate

همسرم برای دوساعت در یک سالن آرایش و زیبائی بود

البته فقط برای ارزیابی و قیمت گرفتن !

.

.

.

She got a mudpack and looked great for two days. Then

the mud fell off

همسرم یک ماسک تقویتی صورت خرید

برای دو روز خیلی صورتش خوب شده بود ولی

بعدش ماسک افتاد !

.

.

.

She ran after the garbage truck, yelling, “Am I too

late for the garbage?”

Following her down the street I yelled, “No, jump in.”

همسرم دنبال ماشین زباله دوید و فریاد زد

“آیا برای انداختن زباله دیر کردم ؟ “

من هم دنبالش به سمت خیابان دویدم و فریاد زدم

” نه ، بپر توش! “

.

.

.

Badd Teddy recently explained to me why he refuses

to get to married.

He says “the wedding rings look like minature handcuffs”"

باد تدی برای من شرح میداد که چرا از ازدواج کردن فراریست

میگفت: حلقه

ازدواج مثل یک دستبند مینیاتوریست !

.

.

.

A couple came upon a wishing well. The husband

leaned over, made a wish

and threw in a coin .

The wife decided to make a wish, too. But she leaned

over too much, fell

into the well, and drowned. The husband was stunned

for a while but then

smiled “It really works!”

یک زوج بر سر یک چاه آرزو رفتند، مرد خم شد ، آرزوئی کرد و یک سکه به

داخل چاه انداخت.زن هم تصمیم گرفت آرزوئی کند ولی زیادی خم شد و ناگهان

به داخل چا ه پرت شد

مرد چند لحظه ای بهت زده شد بعد لبخندی زد و گفت:

” این واقعا” درست کار میکنه !!!!”