داستان، اس ام اس و شعر

داستان، اس ام اس و شعر

دنیا دو روزه یه روز با تو یه روز علیه تو
داستان، اس ام اس و شعر

داستان، اس ام اس و شعر

دنیا دو روزه یه روز با تو یه روز علیه تو

طناب کشی با ببر

طناب کشی با ببر
فلوریدا : بخت یار بازدید کننده های باغ وحش بوش در آمریکا بود که توانستند طی یک مراسم هیجان انگیز با ببر باغ وحش مسابقه طناب کشی بدهند. در این مسابقه یک سر طناب را ببر با دندانهایش می کشد و بازدید کننده ها نیز سر دیگر طناب را به سمت خود می کشیدند. گفتنی است در این بازی دسته جمعی که کودکان مشتاق نیز در آن شرکت کردند مسئولان باغ وحش طناب را از حصارهای قفس عبور داده اند تا بتوانند بدون هیچ گونه نگرانی مردم را به این مسابقه دعوت کنند. یکی از این شرکت کننده ها درباره این مسابقه هیجان انگیز گفت : برنده نشدیم ، ببر قوی تر بود.

نازک ترین صفحه نمایش

توکیو : ژاپنی ها با الهام گرفتن از حباب موفق به ابداع نازک ترین صفحه نمایش جهان شدند این صفحه قادر به نمایش جهان شدند. این صفحه قادر به نمایش دادن تصاویر مسطح و سه بعدی بوده و در مقایسه با صفحات معمولی که مات هستند ، شفافیت بیشتری دارد. آلکسی اویاما یکی از اعضای مبکتبر این طرح معتقد است که این صفحه می تواند برای هنرمندان و غرفه داران در ارئه تصاویر با حس واقع گرایانه تر کار آمد باشد. موزه ها می توانند با به کار بردن این فناوری ، سیارات معلق را نمایش دهند. این سیستم در ماه آگوست و در کنفرانس گرافیک رایانه ای و تکنیک های تعاملی Siggrap2012 در لس آنجلس ارائه خواهد شد.

 


همراهی کردن صاحب

همراهی کردن صاحب
پکن : سگی در چین هر روز صاحبش را تا محل کار همراهی می کند و به هیچ وجه حاضر به ترک کردن او نیست. وانگ نام این سگ باوفاست که تا ساعت پنج بعدازظهر که کار صاحبش در ساختمان بانک تمام می شود. به انتظار او می نشیند. گفتنی است وانگ سگی ولگرد بوده که در خیابان های چین پرسه می زد اما مالک فعلی اش تصمیم گرفت برای نگهبانی از منزلش او را نگه دارد. بیش از مشهور شدن وانگ ، هاچیکو ، مشهورترین سگ ژاپنی در جهان 13 سال بالای قبر صاحبش نشست تا اینکه در سال 1935میلادی تلف شد.

همسایه حسود

روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت. در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت و همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش می داد .
یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است. سطل را تمیز کرد، برق انداخت و آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خود پر کرد تا برای همسایه ببرد. وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید خوشحال شد و پیش خود فکر کرد این بار دیگر برای دعوا آمده است. وقتی در را باز کرد مرد به او یک سطل پر از میوه های تازه و رسیده داد و گفت:
” هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت می کند که از آن بیشتر دارد .”

کشاورز و زن غرغرو

مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد.

یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد. بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد. ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن و در دم کشته شد.

در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد. هر وقت…

یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک میشد، مرد گوش میداد و بنشانه تصدیق سر خود را بالا و پایین میکرد، اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک میشد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را بنشانه مخالفت تکان میداد.

پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید.

کشاورز گفت:

خوب، این زنان می آمدند چیز خوبی در مورد همسر من میگفتند، که چقدر خوب بود، یا چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود، بنابراین من هم تصدیق میکردم.

کشیش پرسید، پس مردها چه میگفتند؟

کشاورز گفت:

آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه